قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4850

تاريخ الفي ( فارسى )

آمده و كتابتى به سلطان قطب الدين نوشت . و سلطان به تعظيم تمام جواب كتابت ايشان را نوشته استدعاى حضور نمود . و چون امير به نواحى كشمير رسيدند ، سلطان استقبال ايشان كرده به تعظيم تمام ايشان را به شهر درآورد و بسيارى از [ 498 ب ] بزرگان كشمير مريد مير شدند . و الحال خانقاه ايشان در كشمير موجود است . و سلطان شهاب الدين كه برادر كلان سلطان قطب الدين بود و قبل از سلطان قطب الدين او پادشاه بود ، پسر خود ، حسن نام را به جهت بعضى امور از كشمير بيرون كرده بود و در اواخر ايام سلطنت كس به طلب او فرستاده او را از دهلى طلبيده بود . و چون حسن به جمپور رسيد خبر فوت پدر را شنيد گريهء بسيار كرد . و چون خبر آمدن او به سلطان قطب الدين رسيد ، خطهاى شفقت‌آميز نوشته حسن را طلب داشت و او اراده داشت كه او را ولىعهد خود گرداند . و چون حسن نزديك رسيد ارباب غرض سخنان گفته سلطان را از طلب حسن پشيمان كردند و او قصد گرفتن او نمود . اودىراول - كه يكى از امراى شهاب الدين بود - حسن را از اين حال آگاه گردانيد . حسن فرار نموده به لوهركوت رفت . و مخالفان سلطان كه در آنجا بودند از آمدن او وقوف يافتند و سلطان ، اودىراول را گرفته دربند كرد و او از بند گريخته خود را به حسن رسانيد و داعيهء فتنه داشتند و عن قريب اودىراول و حسن را زمينداران گرفته به خدمت فرستادند . و سلطان ، اودىراول را به قتل رسانيد و حسن را دربند كرد . و در اواخر عمر ، سلطان را دو پسر خداى تعالى كرامت فرمود . يكى را سنكال نام نهاد و ديگرى را هيبت خان . و چون پانزده سال و پنج ماه از حكومت او گذشت ، در شهور سال مذكور ، اعنى اواخر سنهء هفتصد و نود و شش ، وفات يافت . و بعد از او پسر بزرگش ، سنكال به سلطنت نشست و خود را سلطان سكندر خطاب داد . و احوال او بعد از اين مذكور شود ، ان شاء الله تعالى .